
از برگزاری سیرک در پارک پردیسان متاسفم...رئیس کمیته محیط زیست شورای شهر تهران ضمن ابراز تاسف در خصوص برگزاری سیرک در پارک پردیسان خاطر نشان کرد: از این واقعه بسیار متاسفم، پارک ملی پردیسان دارای طرح جامع است که انجام چنین فعالیت هایی در آن دیده نشده است.
وی افزود: چنین رویکردی از جانب سازمان محیط زیست که خود شناسنامه ای در امر محیط زیست است سوال برانگیز است چرا که برگزاری این مراسم و در نوع برخورد با حیوانات هیچگونه آموزشی برای مردم نداشته و آموزش هایی باید در رفتار طبیعی و زیستگاه طبیعی حیات وحش در نظر گرفته شود.
به گفته وی، این گونه رفتارها متعلق به گذشته و هرگز قابل پذیرش نیست که با حیوانات سیرک چنین برخوردی شود.(بر گرفته از اخبار آفتاب)
باز دست این خانم ابتکار درد نکند...اهالی دیگر سیاست که ذره ای فهم برای درک طبیعت ندارند....
روزهاي گذشته در چندين مكان خواندم و شنيدم كه سازمان حفاظت از محيط زيست با برپايي يك سيرك اروپايي در پارك پرديسان٬در نزديكي موزه تنوع زيستي موافقت كردند و ايضا مسئولان سيرك رو تشويق هم نموده اند٬چون به نظر خانم جوادي رياست سازمان و همكارانشان اين عمل باعث شناخت بهتر مردم از تنوع زيستي است كه همسو با هدف موزه تنوع زيستي نيز مي باشد٬اما شناخت مردم از تنوع زيستي با چه قيمتي بايد پرداخت شود؟!!به قيمت آثار شلاق بر بدن حيوانات٬به قيمت بستن زنجير به پاي فيلها يا به قيمت در قفس انداختنشان;خانم جوادي هنوز اين قيمت را در نظر نگرفته اند!
اين چه اداره ايست كه با نام حفاظت ٬تخريب مي كند;ما نمي دانيم اداره محيط زيست را شريك دزد بدانيم يا رفيق قافله!!
و اما شما دوست عزيزي كه براي ديدن نمايش به سيرك خانم جوادي مي رويد٬از شما خواهش مي كنم كه قبل از دقت به حركات نمايشي حيوانات٬به چشمانشان توجه كنيد و خوب در آنها بنگريد;بعد اگر توانستيد با ديدن چنان پاكي همراه با محنتي آكنده از درد شاد باشيد٬شاد باشيد...چراكه شما اشرف هستيد و شماييد كه خود را خداي مخلوقات ديگر مي دانيد ٬واي بر شما و كفر گنه آلودتان...
پينوشت:
1)گويا يكي از فيلهاي اين سيرك در تهران مرده است٬به همين مناسبت خدمت خانم جوادي تبريك عرض مي كنم٬حالا ديگر موزه تنوع زيستي فيل كاملي را هم در آرشيو حيوانات تاكسيدرمي خود دارد!(با توجه به اين نكته كه در آخرين بازديد خود از موزه تنها سر يك فيل و استخوانهايش در موزه موجود بودند)بالاخره اين موزه زماني كه ديگر فيلي زنده نمانده باشد براي شناساندن تنوع زيستي به مردم لازم خواهد شد!
2)از تمام دوستان وب نويس عاجزانه خواهشمندم تا اعتراض خود را در اين محيط مجازي منتشر نمايند تا شايد قدم كوچكي در راه تحريم اين حركت برداشته باشيم.
3)خواهشمندم تمامي عزيزان٬دوستان و آشنايان خود را هم مطلع سازند تا از شمار بينندگان اين سيرك ولو به تعداد اندك كاسته شود.
4)به ياد داشته باشيم كه تمامي گامهاي بلند حاصل قدمهاي كوچكند.
ارادتمند و كوچك تمامي شما...
اين خبريست كه در روزنامه ايران مورخ دوشنبه 21 آبان ماه 1386(ديروز) به چاپ رسيد:
دو محيط بان اداره حفاظت محيط زيست شهرستان دزفول٬هنگام انجام وظيفه جان خود را از دست دادند.هرمز محمودي راد٬مدیر كل حفاظت محيط زيست استان خوزستان٬در اين باره گفت:محیط بانان بر اساس وظيفه قانوني هنگام گشت زني با گروهي شكارچي(شكار گر) و صياد متخلف كه در منطقه آهو دشت در محدوده حفاظت شده دز در شهرستان دزفول مبادرت به شكار پرندگان حمايت شده٬ کرده بودند برخوردند و به تعقيب آنها پرداختند.وي افزود:در اين تعقيب و گريز خودرو حامل محيط بانان واژگون شد و 2 نفر از سبزپوشان حفاظت محيط زيست به نامهاي مسعود نجفي و قدرت الله ساتياروندي در دم جان باختند و 3 محيط بان ديگر زخمي شدند.وي با اشاره به اين كه خودرو شكارگران از سوي محيط بانان شناسايي شده٬اظهار داشت:مجروحان حادثه از سوي امدادگران محلي به يكي از بيمارستان هاي منطقه انتقال يافتند.
روحشان شاد و راهشان جاويد باد...
پینوشت:مطالبی با همین موضوع را که به مراتب با قلمی زیباتر و با شیوایی بیشتری نوشته شده اند را در وبلاگ مستقل دانشجویان محیط زیست کرج و نیکا مطالعه نمایید.
چند روزي فكرم مشغول اين موضوع بود كه به ياد داستاني واقعي افتادم كه آوردنش در اين بحث خالي از لطف نيست...
چند ده سال پيش(دقيقا از سالش اطلاع ندارم) يك پزشك دو كودك رو در جنگلهاي هندوستان پيدا كرد.كودكاني كه از شير ماده گرگي تغذيه شده بودند و در گله گرگها زندگي مي كردند ٬ پس از تحقيقات متوجه شدند چند سال پيش از اين ماجرا چندين نوزاد در روستاهاي اطراف مفقود شدند.دو كودك حدود 7-8 سال سن داشتند ٬ روي چهار دست و پا حركت مي كردند ٬ زوزه مي كشيدند ٬ مانند سگسانان خودشون رو تيمار مي كردند و فقط گوشت مي خوردند و دقيقا رفتارشون مثل گرگها بود. يكي از اونها يكسال بعد از پيدا شدنش مرد و ديگري حدود يك سال بيشتر عمر كرد ٬ دليل مرگ هردو هم بيماري بود كه انسان با خوردن گوشت خام به اون دچار مي شه...
خيلي حقيقت جالب و باور نكردني كه يك گرگ به جاي خوردن دو نوزاد اونها رو پرورش بده ٬ ولي در اين متن من با اينكه چرا گرگ اونها رو نخورد كاري ندارم و بيشتر بر اينكه چرا اونها گرگ شدند بحث خواهم كرد.هر حيواني غريزه اي دارد كه اون رو كم و بيش حفظ مي كند ٬ به طور مثال سگي كه از تولگي بدست انسان شير خورده حتي اگر هيچ سگ ديگري رو هم نديده باشد باز هم پارس مي كند ٬ خودش رو مانند سگها تيمار مي كند و با اينكه هم نوع خود را مشاهده نكرده تمام عكس العملهايش مانند سگ هاي ديگر است و اين شاخص در تمام حيوانات به اين شكل ديده مي شود ٬ اين است غريزه...
اما چرا آن دو كودك پس از نمو به زبان مادري خود صحبت نكردند ؟ چرا بر روي دوپا راه نرفتند؟!! و هزاران چراي ديگر ٬ پس پر واضح است كه به كار بردن لغت غريزه يا غريزي در انسان بي معنيست...
در حقيقت اين تجربيات ماست كه شخصيت ما را مي سازد. كودك انسان هيچ غريزه اي با خود به همراه ندارد ٬ غريزه اي كه با آن شكل انسان به خود بگيرد ٬ غريزه اي كه به او شكار كردن بياموزد و غريزه اي كه نگذارد به چيزي به جز انسان تبديل شود...
خداي متعال به انسان غريزه اي عطا نكرد چون تفكري به او داده بود برتر از تمام غرايز ٬ چون دوست داشت كه انسان خود راه زندگي اش را تعيين كند . ناممان انسان است اما مي توانيم به موجودي پست تر از حيوان تبديل شويم همانطور كه مي توانيم به جايگاهي دست يابيم كه فرشتگان الهي هم توان رسيدن به چنان مرتبه اي را نداشته باشند.غريزه از آن حيواناتي است كه پاك به دنيا مي آيند و پاك هم به ابديت مي پيوندند براي انساني نيست كه مي تواند پاك به دنيا آيد و پاك تر از دنيا رود...
پينوشت:اميدوارم دوستان عزيزي كه معتقد بودند شكار امري غريزي در انسان است با خواندن اين دست نوشته تجديد نظري در افكار خود بنمايند.
ارادتمند و كوچك تمامي شما...


تا به حال چند بار به عكسي از حيات وحش نگاه كردين٬ به عكسي كه از نزديكترين حالت ممكن با زاويه اي زيبا از حالات رفتاري يك جانور گرفته شده باشه و تا به حال چند بار به بدن يا سر حيواني تاكسيدرمي شده نگاه كردين٬ به حيواني كه لذت حيات از اون گرفته شده تا چند نفر از ديدنش لذت ببرند٬ حالا خود شما قضاوت كنيد كه كدام زيباتر و قابل لمس تر است٬حيواني كه در حال انجام رفتار طبيعي شكار شده است(عكس) يا حيواني كه خود ما با سيمهاي فلزي به آن حالت داده ايم؟!!
درست است كه يك شكارگر با زدن سر حيواني به ديوار اتاقش احساس غرور مي كند اما احساس عكاسي كه عكسي بزرگ و قاب كرده از حيات وحش بر ديوار اتاقش است اگر بيشتر از احساس غرور شكارگر نباشد كمتر هم نيست٬ چرا كه عكاس احساس غرورش بدون عذاب وجدان است و غروريست زيبا و سالم كه مي تواند اين احساس را با ديگران شريك شود اما كمتر شكارگريست كه احساس خود را با كسي به جز شكارگران ديگر به شراكت گذارد به آن دليل كه تمام افراد با او هم عقيده نيستند...
بعضي هم مي گويند شكار بهانه است و مسئله اصلي برايشان حضور در طبيعت و زندگي در آن است٬ مگر نمي شود بدون اسلحه در طبيعت زندگي كرد؟! عكاسي كه از طبيعت عكس مي گيرد هم بايد در آن زندگي كند٬ آن را لمس كند و اين همان امري است كه در شكار هم مطرح مي شود حال آنكه اين كجا و آن كجا!!!
ماهرخ در شكار لذت بخش و خواهان آمادگي فراوان جسمي و رواني است(اين را شكارگران مي گويند) اما مگر عكاسي از حيات وحش به ماهرخ نياز ندارد! مگر خواهان توانايي جسمي و رواني نيست! چه بسا ماهرخ در عكاسي بسيار سخت تر از شكار باشد...
حال چند سوال دارم٬ اجساد حيوانات تاكسيدرمي شده چند سال عمر مي كنند؟و يك عكس زيبا و ماندگار چند سال؟قيمت اسلحه بيشتر است يا دوربين عكاسي؟دوربين جواز مي خواهد يا اسلحه؟آيا براي عكاسي هم بايد منتظر سهميه فشنگ بود؟! يا براي عكاسي بايد جواز گرفت؟ و در آخر:
با وضعيت موجود در زيستگاهها كدام جوانمردانه تر است؟ عكسي غرور آفرين يا شكار؟!
پينوشت:اول اینکه متشکرم از محبت تمام دوستان عزیز و بزرگوار و ممنون از راهنمایی های شما دوستان و دوم اینکه هر عادتي در انسان تا با عادتي ديگر جايگزين نشود به قوت خود باقي خواهد ماند؟ اين وظيفه ي ما دوستداران طبيعت است تا با انديشيدن درست جايگزيني براي شكار و شكارگري پيدا كنيم و بكوشيم تا نهادينه شدن آن...ارادتمند وكوچك تمامي شما
کوچکتر از آنم که در اين مقوله قلم بزنم اما اميدوارم تمامي شما بزرگان مرا به خاطر اين جسارتم ببخشيد...
اين حقيقت که شکار در فرهنگ ايران زمين تعبيري جدا از ساير ملل داشته است بر هيچ کس پوشيده نيست٬در ايران باستان شکارچيان را افرادي متمايز و قابل احترام مي دانستند و پادشاهان نيز ارزش والايي براي شکار و شکارچي قائل بودند٬شکار ورزشي براي پرورش روحيهُ جوانمردي٬خودسازي و نمايش قدرت فردي بود و نيز پسران جوان براي اثبات خود بايد دست به شکار مي زدند و ...
اين فرهنگيست هزاران ساله زماني داستان زيبايي بود. آن زمان که گله هاي چند صدتايي شکار بر دشتها و کوهها سايه افکنده بودند و انسان خود را جزئي از طبيعت مي دانست٬...
اما در حال حاضر با وجود آلودگي ها٬تخريب زيستگاهها و هزاران هزار ظلم ديگر بر محيط زيست...چگونه شکار مي تواند ورزش جوانمردي باشد! و چطور مي توان لقب شکارچي بر کسي داد!؟
کساني که در وضعيت فعلي حيات وحش دست به اسلحه برند٬چه قانوني باشد چه غير قانوني به نظر بنده و بسياري از دوستداران حيات وحش شکارکش محسوب مي شود و بردن نامشان با لقب شکارچي توهيني نابخشودني به شکارچيان و مردان واقعيست...
بودند و هستند شکارگراني که با ديدن وضعيت نابسامان موجود تفنگ خود را به ديوار آويختند. آنان شکارگراني بودند که شکارچي شدند و به فلسفه ي شکار احترام گذاشتند و با عملشان فلسفه ي مردانه ي شکار را براي هميشه در خود زنده کردند...
پينوشت:عده اي از دوستان متوجه منظور من از نظري که در وبلاگهايشان گذاشتم نشدند٬اميدوارم با خواندن مطلب بالا منظور اصلي من را متوجه شده باشند و نيز از تمامي وبلاگها و افرادي که بر ضد شکار مطلب مي نويسند خواهشمندم که به جاي به کار بردن لقب شکارچي از واژه شکارکش يا شکارگر استفاده کنند٬همچنين به جاي اينکه دوستداران شکار و طبيعت بر ضد يکديگر قلم بزنيم ٬دست در دست هم دهيم و تلاش کنيم تا دوباره حيات وحش آنقدر غني شود که فلسفه شکار مردانه بتواند جايي در بين تمام انسانها باز نمايد...
ارادتمند و کوچک تمامي شما عزيزان