تبليغاتX
زمین پاک،فضای مجازی یک دوستدار محیط زیست
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386
ای کاش کمی از از دیگران می آموختیم...

در این لینک٬ببینید تلاش ماموران آتشنشان روس را برای نجات قویی که در دریاچه یخ زده گرفتار شده است و در این لینک ببینید حماقت هم وطنمان را در کمک(!)به قویی که به دلیل نامساعد بودن شرایط آب و هوایی به دریاچه سقوط کرده است.البته این دوست خوبمان تنها نیست٬موج حماقت در کشور عزیزمان بیداد میکند!

+ نوشته شده در 12:47 توسط پیام شهابی.
یکشنبه بیست و سوم دی 1386
بگو ؛ اگر چه به جايي نمي‌رسد فرياد ...!

شش بعدازظهر هفتمين روز از نخستين ماه زمستان 1386، موعد برپايي دومين گردهمايي اعتراض به سيرك پرديسان بود كه با حمايت سازمان حفاظت محيط زيست برگزار مي‌شود.از همين رو، نگارنده نيز اين توفيق را يافت كه يكي از سي نفري باشد كه توانست خود را به وعده‌گاه سبز طرفداران محيط زيست وطن در شامگاه يخ‌زده و سوزان پايتخت برساند.

 

متنی که از نظر گذشت را دوست عزیز فرزند ایران در وبلاگ گرانقدرشان درج نموده اند که به مراتب با شیوایی بسیار بیشتر از متون دیگر در این باره نگاشته شده است٬ادامه این نوشته وزین را از اینجا٬در وبلاگ آن دوست گرامی مشاهده نمایید.

 

+ نوشته شده در 12:29 توسط پیام شهابی.
دوشنبه هفدهم دی 1386
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت٬سرها در گريبان است!

       

اعتراض روز هفتم ديماه در پارك طبيعت پرديسان عليرغم نامهرباني ها،با حضور حدود 30 نفر از دوستان برگزار شد و انصافاْ دوستان تمامي همّ خود را بر آن گذاردند تا به بهترين نحو ممكن بر پا شود،اعتراض در بستري آرام با چنان آرامشي همراه بود كه اكثر بازديد كنندگان سيرك را به سمت خود مي كشاند.اما اين آرامش ديري نپاييد كه با حضور پليس به هرج و مرج كشيده شد و...
حال بماند كه چه شد و چه ها گذشت،البته بسيار خوشحاليم كه به سلامتي ختم شد.هدف من اين نيست كه هفتم ديماه را توصيف كنم ،بيشتر مي خواهم از جفاهايي كه بر ما روا داشتند بگويم؛بسيار روز جالبي بود.آن روز فهميدم ارزش مرد ديگر به حرفش نيست،امروز مرد را با مدركش مي شناسند و من تا آن روز در اشتباه بودم كه مي گفتم مرد است و حرفش!(براي هماهنگي روز اعتراض با انجمني از به اصطلاح مدافعان حيوانات تماسي گرفتم با آقاي دكتري رئيس منصب كه چنان وعده اي داد،آن سرش نا پيدا اما در روز اعتراض خبر رسيد ايشان با اعضاي انجمنشان در تور ميانكاله به خوش گذراني و ديدن آخرين نفس زدنهاي طبيعت آن منطقه مشغولند؛درود بر ايشان)آن روز خيلي چيزها به من آموخت،فهميدم كه ترس ديگر برادر مرگ محسوب نمي شود و من باز هم اشتباه مي كردم!چرا كه آن روز بسياري از ترسشان نيامدند اما از روز بعد بسيار با نشاطتر از قبل(بدان دليل كه اعتراض به صورتي كه پيش بيني مي شد به وقوع نپيوست)زندگي خويش را با سربلندي از نو آغاز كردند!
در روز اعتراض بود كه دانستم دريك حكومت اسلامي هم مي شود با پول يك پليس كه هيچ،يك كلانتري را خريد!(البته راهش را نمي دانم؛اگر مايل به خريد كلانتري هستيد اشتباهاْ به مشاور املاك نرويد،از متوليان سيرك كمك بخواهيد آنان مشاوران خوبي هستند!)همچنان دانستم آرمانها خيلي راحتتر از آنچه كه فكر مي كردم محو مي شوند.آن روز چه ها كه به من نياموخت.
دو هفته فراخوان اينترنتي،تماس با انجمنها و افراد مختلف،گرفتن قول هاي مساعدت از بسياري افراد،توجيه و آماده سازي افكار در مورد اعتراض به سيرك و نهايتاْ 30 نفر!حتي نصف بيشتر افرادي هم كه در اعتراض اول حضور داشتند اينبار نيامده بودند،چرا؟!!
عده اي گفتند اين كارها را براي شهرت و اعتبار انجام داده اند،آخر پيام شهابي كيست كه بخواهد مشهور شود؟اصلاْ شهرت به چه كارش مي آيد؟آنقدر كوچك است كه در آخر تمام نوشته هايش آن را ياد آوري مي كند!پيام شهابي جوانيست نوخاسته با 18 سال و اندي ماه سن،شهرت يا اعتبار براي چه مي خواهد؟!!به خدا قسم اگر مي دانستم با نبود من در آن ميان عده اي از دوستان در اعتراض حاضر مي شوند هرگز قدم بدين راه نمي گذاردم.بگذريم،سخنان اينچنيني در حوصله وبلاگ نمي گنجد.
اما يكي ديگر از عواملي كه چراغ اميد را در دلهايمان كور نمود ديدن بي مهري از جانب خبرنگاران گرانقدرمان بود،البته اين موضوع باعث رنجش نشد چرا كه درك مي كنيم فشارهايي را كه بر اين عزيزان وجود دارد اما،چشم به راه قدومشان بوديم!و اما آن كسان و ناكساني كه اعتراضمان را به سخره گرفتند،آنان كه لبخند زدند و شادي در وجودشان موج زد از وضع پيش آمده؛چرا نفهميدند دارند به مرگ بي صداي محيط زيست خود پوزخند مي زنند،نه اعتراض به سيرك!هدف اصلي آن اعتراض دفاع از حيثيت برباد رفته محيط زيست كشور بود نه دفاع از ببر بنگال و شير آفريقايي،چرا اين را نفهميدند؟!!مگر آن متن اعتراض كه به قلم اين حقير آمده بود را نخواندند،به خون محيطبانشان مي خندند يا نابودي يوز؟!!
راست مي گفت،اخوان راست مي گفت،زمستان است!

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت٬سرها در گريبان است!

ارادتمند و كوچك تمامي شما عزيزان

پينوشت:
1-دليل ننوشتن متني براي توضيح اعتراض تا امروز هم آن نبود كه كسي ترسيده يا جازده است؛ترس از نوشتن دليلي داشت بسيار با ارزش تر از آنكه براي خودمان باشد(باز هم به همان دليل قبل بماند كه چه بود).
2-با تمام بي مهري ها،شور و حرارتي آنچنان گرم در وجود دوستان حاضر موج مي زد كه سرماي سوزناك هوا هم در برابر ايشان سر تعظيم فرود آورده بود و حتي به راحتي مي شد حس احترام به ايشان را در چشمان بازديد كنندگان سيرك مشاهده كرد.در ميان جمع صحنه اي رخ داد چنان شيرين كه لذتش بر تمام ناملايمات موجود چيرگي يافت،كودكي با چهره اي غمگين به مادر گفت:مامان چرا حيوونا رو مي ندازن تو قفس؟ و مادر كه جوابي براي فرزندش نداشت سكوت كرد؛بدان لحظه كه فكر مي كنم مي بينم خانم جمشیدی عزیز راست مي گفت:

«ما حق نداريم نا اميد شويم»  

+ نوشته شده در 13:35 توسط پیام شهابی.
پنجشنبه ششم دی 1386
باز هم شلیک گلوله!

دیروز اخبار خبری اعلام کرد که مرا به یاد خاطره ای تلخ انداخت٬خبر حمله یک ببر در باغ وحش سانفرانسیسکو به مردم که نهایتاْ ماجرا با شلیک چند گلوله به حیوان خاتمه یافته بود.به یاد اسکار خودمان افتادم٬شیری که سال گذشته در سیرک مشهد بعد از حمله به مربی خود به ضرب گلوله ی پلیس کشته شد.روزی که خبر مرگ آن شیر را شنیدم اولین چیزی که ذهنم را درگیر کرد این بود که چرا در مرکز زجر حیوانات(سیرک)که احتمال بروز هرگونه عمل عصبی از حیوان وجود دارد٬قبضه ای سلاح بی هوش کننده موجود نبود؟!!

آن روز با این فکر که فرهنگ برخورد مناسب با حیوانات در کشورمان موجود نیست خود را توجیه کردم٬اما با شنیدن خبر جدید به این نکته رسیدم که حیوانات در هیچ جای عالم انسانی ارزشی را که باید ندارند. باغ وحش سانفرانسیسکو در زمره ی بزرگترین باغهای وحش جهان قرار داد٬اما در آنجا هم خبری از اولویت بیهوشی بر مرگ نیست!

پینوشت:گویا رسانه های جمعی نیز سعی در مخوف جلوه دادن حیوانات و پایین آوردن ارزششان را دارند که این رویکرد در متن خبر جام جم آنلاین به وضوح قابل رویت است.در این متن با انتخاب عکسی تنشزا و شاخ و برگ دادن به موضوع ببر را مانند یک هیولای آدم خوار جلوه داده اند و همچنین از عاقبت ببر و شلیک گلوله پلیس هم مطلبی نوشته نشده است!

+ نوشته شده در 13:38 توسط پیام شهابی.