
خوشبختانه مدتهاست که راهمان مشخص شده و می دانیم هدفمان چیست.قدم در راه گذاشته ایم٬ما طرفداران طبیعت و هرآنچه آن را شامل می شود هستیم"حداقل به زبان اینگونه می آوریم".بسیاریم در این راه٬بسیاران اندک که هر کدام با تمام افکار متفاوتمان نهایتاْ به یک هدف خیره مانده ایم٬حفاظت از طبیعت رو به خاموشی و یا اگر دقیق تر شویم حفاظت از آفرینش!اما حقیقتاْ تا به حال در این راه چگونه قدم برداشته ایم؟!!بر سر همین یک راه که قرار است مستقیم به هدف برسد٬چند دسته شده ایم؟عده ای خود را دوستدار حیوانات دانسته اند و دیگر هیچ!عده ای هم شده اند طرفدار طبیعت و البته کم نیست تعداد آنهایی که این دو را یک می دانند.دسته ای به نام حمایت شده اند دلال حیوانات٬عده ای سفسطه باف قهار برای به خاک مالاندن گروهی دیگر و بسیاری که رفتارشان آنقدر بچه گانه شده است که عده ی قبل می توانند بسیار سهل به آنان برچسبی به نام سانتیمانتالیسم بچسبانند و سخنان و اعمالشان را جوک تلقی کنند.یکی می شود پرنده نگر٬دیگری شکارچی و دو دیگر دلسوز و غمخوار سگان و گربه های ولگرد که ای وای فصل سرماست نکند موجودی از سرما تلف شود!پرنده نگر و شکارچی(جدا از نفس عمل البته) هر کدام خدا تومان پول خرج می کنند تا به فلان جای دست نیافتنی در فلان استان بروند تا بتوانند به پرنده ی کمیابی و به حیوانی(به قول خودشان شکار!)دست یابند و هر دو در اکثریت موارد خود را حامی سر سخت طبیعت می دانند.در صورتی که کجای این کار حمایت است؟!!اولی می بیند و عکس می گیرد تا بماند برای آیندگانی که قرار است پرنده ای برایشان باقی نماند و دومی می خواهد خود را باغبان جهان هستی جلوه دهد!با این همه انرژی٬وقت و پول نمی شود کاری کرد که آن پرنده برای آیندگان باقی بماند و همچنین باغبانان اصلی طبیعت(حیوانات گوشتخوار)حمایت شوند؟!!یک دوست گیاهخوار می شود٬می گوید هر که گیاه خوار نیست طرفدار طبیعت هم نیست و بقیه را به باد انتقاد می گیرد.یکی دیگر در گوشه ای آرام به نام حیوانات خودکشی می کند!!!دوستان باید قبول کرد که ما مقصد را فراموش کرده ایم.جاده همان است که باید باشد٬اما به جای حرکت برای رسیدن داریم آن را تزئین می کنیم.ما جاده را هدف کرده ایم٬گلکاری و آسفالت می کنیم٬روی آن کار می کنیم٬جاده پرست شده ایم٬معتقد به جاده شده ایم٬آنرا دوست می داریم٬بدان عشق می ورزیم٬تا چشممان به آن می افتد از شور هیجان به گریه می افتیم٬با هر که چپ به آن نگاه کند می جنگیم٬تمام وقت و پولمان را صرف تعمیر آن می کنیم٬بر رویش می نشینیم و کیف می کنیم و همیشه از آن گفتگو می کنیم...عاقبت چه خواهیم شد؟گمراه!بله٬همین صراط مستقیم و حقیقی است که ما را از هدف باز می دارد!در این راه گم شده ایم و چه بد هم.آنهایی هم که هنوز گم نشده اند...عده ی زیادی در جاده بساط پیک نیک پهن کرده٬نشسته اند و دارند از آب و هوا لذت می برند٬عده ای دیگر سینه خیز دارند حرکت می کنند٬یکی دارد با کنار دستی اش در مورد جاده صحبت می کند و یکی سوت زنان٬آرام در حرکت است.دوستی هم مانند من اصلاْ در باغ نیست!بیرون گود در حال تماشاست و هر از گاهی داد تشویق بر کسی می زند و چه اندکند آنانی که دوان دوان بر جاده قدم می گذارند.
پی نوشت:تنها دلیل آوردن این متن در وبلاگ آن بود که از بارهای سنگین فکری ام مقداری کم شود و هیچ قصد جسارت و انتقادی از دوستان عزیز نداشته و ندارم چرا که"رطب خورده٬منع رطب چون کند" ولی امیدوارم که به یاد آوریم٬برای راه نبوده که بر راهیم...ارادتمند و کوچک شما
در باب پانزدهمین روز از آخرین ماه سال مطلب بسیار است و به قولی سخن هر چه بوده همه گفته اند.
اما حقیقتاْ چند تن از ما می دانیم که اصلا درخت را چگونه باید کاشت؟!
تا چند ماه پیش استنباط شخصی خودم از کاشت درخت به حفر گودالی متناسب با اندازه ریشه آن٬قرار دادن ریشه ها درونش٬پر کردن گودال با خاک و آبیاری پس از آن محدود می شد که به مدد شرکت در دوره های آموزشی سازمان فنی و حرفه ای کشور توانستم اطلاعاتی(هر چند ناکافی و ناقص)در این زمینه بدست آورم که امیدورام برای شما دوست عزیز نیز مفید واقع شود تا با به کار بستنشان نه تنها به کاشت یک درخت بپردازید بلکه از روز اول کاشت٬زندگی آینده نهالتان را نیز تضمین نمایید.
بهترین و مناسبترین زمان کاشت نهال اواسط بهمن تا اواسط اسفند ماه است٬که تاریخ روز درختکاری دقیقا به همین موضوع اشاره دارد؛اولين قدم٬مرحله ي گودبرداري يا همان حفر گودال براي كاشت گياه است كه به صورت اصولي و علمي اين عمل بايد حدود پنج ماه قبل از فصل كاشت يعني اواسط شهريور تا اواسط آبان ماه انجام شود تا با تاثيرات محيطي بستر مناسبتري براي رشد و نمو نهال حاصل شود٬كه اين مسئله در روز درختكاري خيلي مورد توجه نيست.از اين نكته كه بگذريم گودبرداري كاري بيش از كندن صرف زمين به اندازه ي ريشه ي نهال است و به طور حتم در اكثر موارد رعايت نمي شود؛عمق گودال بايد در حدود ۷۰-۸۰ سانت باشد و قطر آن به نسبت اندازه ريشه نهال در نظر گرفته شود.خاك ۲۰ سانت اول(خاك سطح الارض) را در كناري انباشته كرده و مابقي خاك(خاك تحت الارض) را در طرفي ديگر جداگانه انباشته مي كنيم.
قدم دوم مرحله ي كاشت نهال است،كه خود شامل سه بخش مي شود.
۱-هرس ريشه:۱۵ تا ۲۰ سانت از نوك ريشه ي اصلي را قطع مي كنيم(ريشه ی اصلي همان ريشه اي است كه در امتداد تنه نهال به طور مستقيم ديده مي شود).اين عمل براي تحريك نهال به ريشه زايي بيشتر انجام مي گيرد.
۲-پراليناژ:۲۰۰ ليتر آب ٬ ۱۰ كيلو خاك رس ٬ ۳ كيلو كود دامي تازه و مقدار ۳۰۰ گرم از سموم قارچ كش را با هم مخلوط كرده و ريشه ی نهالها را قبل از كاشت و پس از هرس ريشه درون اين محلول قرار مي دهيم؛تا هم گياه را بيشتر تحريك به رويش و هم از دچار شدن به بيماري هاي قارچي جلوگيري كنيم.البته اين عمل تنها در احداث باغ و باغچه اهميت داشته و در روز درختكاري نه امكاناتش موجود است و نه نيازش احساس مي شود چرا كه گياهان كاشته شده در اين روز عموماْ از انواع مقاوم مانند كاجها مي باشند.
۳-كاشت:در اين مرحله خاك سطح الارض را كه در كناري انباشته بوديم به كف گودال ريخته و سپس گودال را با مقداري از خاك تحت الارض(در شرايط مناسب بايد به نسبت ۱به ۱ كود دامي پوسيده٬ماسه و خاك تحت الارض را با هم مخلوط و پس از آن به كار برد.) تا يك سوم پر مي كنيم و سپس با لگد كردن آن را هواگيري(فشردن خاك به طوري كه هواي به دام افتاده در ميان ذرات آن خارج شود) كرده و مجدداْ يك سوم خاك ريخته٬هواگيري مي كنيم؛پس از اين مراحل نهال را در وسط گودال كاشته،اطرافش را از خاك پر نموده و با اضافه ي خاك دور آن ديواره اي كوتاه ايجا كرده،خوب آبياري مي كنيم.
نكته بسيار مهم در كاشت نهال آن است كه هيچگاه نبايد طوقه نهال(نزديك ترين قسمت از تنه ي نهال به نقطه ي رويش اولين انشعابات ريشه)را در زير خاك قرار داد.قرار گيري طوقه در زير خاك باعث بيماري هاي پوسيدگي و نابودي نهال در آينده ي نزديك خواهد شد.
نكته ديگر آنكه قبل از كاشت كامل بايد حالت نهال را با جهت وزش باد منطقه مطابقت دهيم تا بر اثر وزشهاي سنگين به نهال آسيبي نرسد كه البته اين موضوع در محيط هاي شهري خيلي مهم نيست.
به اميد اينكه خواندن متن فوق توانسته باشد به دانسته هاي شما دوست عزيز و سلامتي درختانتان بيافزايد![]()
ارادتمند و كوچك شما
اگر هنوز نخوانده اید بخوانید٬ دیده بان حیوانات ایران و دیده بان کوهستان را تا ببینید سر حد رذالت انسانی یک موجود به چه میزان است٬ البته با خواندن خبری اینچنین خوشحال هم شدم چرا که در کمال ناباوری دیدم نیروی انتظامی کشورمان برای حیوانات هم حقی قائل است و دادگاهی هست که مجرمی با جرمی چنین بیمار گونه را محکوم می کند.راستش از حکم تعلیقی هم ناراحت نشدم اتفاقا بهتر آنکه به دست ۵۰ ضربه شلاق قصاص نشود.
او که همیشه ناظر است٬مطمئنا قصاصی در خور تر در نظر دارد.
خودم تا به حال چند نمونه دیده و شنیده ام که او خود موجودات اینچنین را چگونه قصاص می کند. نمونه ها کم نیستند٬ماشاالله کشورمان از حیث اینگونه موجودات بیمار کمبودی ندارد به هر سوی که می نگری براحتی وجودشان را احساس می کنی.دو موردی که در زیر می خوانید را خود با چشم دیدم...
مدتی قبل با دوستی آشنا شدم که قسمتی از صورت٬دست راست و همینطور قسمتهای دیگری از بدنش اثر سوختگی به وضوح قابل رویت بود.مدتی که از دوستیمان گذشت٬جویای دلیل سوختگی ها شدم با کمی خجالت بالاخره گفت:پدرم انبار علوفه بزرگی داشت٬چند موش در انبار لانه کرده بودند و هر تله یا دارویی برای کشتنشان استفاده می کردیم جواب نمی داد.روزی یکی از موشها را به دام انداختم و برای اینکه با دوستان تفریح(!)کنیم و همینطور برای اینکه درس عبرتی باشد برای دیگر موشها(!)٬موش بیچاره را درون پیت نفت فرو برده و پس از آتش زدن در محوطه رها کردیم و به تماشا مشغول شدیم.تا اینجای ماجرا را که تعریف کرد از خشم سرخ شده بودم٬گویا خودش متوجه شد و گفت:ببخشید ناراحتت کردم. من هم که می دیدم خودش از کاری که کرده بسیار پشیمان است گفتم خوب حالا ربطش با سوختن بدنت چیه.گفت:موش آتش گرفته با سرعت دوید به سمت داخل انبار که ما یادمان رفته بود درش را ببندیم و تمام انبار آتش گرفت٬هر طور تلاش کردیم آتش را خاموش کنیم نشد و کل انبار در آتش سوخت.من هم اینطور سوختم٬برادر و یکی از دوستانم هم همینطور شد.
دوستی دیگر دارم که بدبختی در زندگی اش بیداد می کند.به هر کاری که دست می زند نا موفق است و دچار افسردگی کاملا مشهودیست٬از همه کناره گیری می کند و کلا از اجتماع فراری است و از همه بد تر پای راستش در یک سانحه رانندگی لنگ شده است.همسایه مان بودند و از کودکی با هم دوست بودیم٬هیچوقت اینگونه نبود همیشه شاد و سر زنده بود. از۲ یا ۳ سال پیش اوضاعش به هم ریخت الان هم مدتی است خبری از او و خانواده اش ندارم.خودش نمی داند دلیل این بدبختی چیست اما من به خوبی می دانم به خودش هم گفتم٬خندید و گفت:برو توام دلت خوش ها.چند سال پیش برای خنده و تفریح(به قول خودش و کسانی که با او بودند) به جوجه مرغی چند روزه نوعی ماده منفجره(از همان هایی که چهارشنبه های آخر سال را تبدیل به خاطرات تلخ می کنند)بسته و در حمام خانه جوجه را ترکانده بودند.(!)
این جهان کوه است و فعل ما ندا بازگردد این نداها را صدا(مولانا)
می بینید دوستان٬
او همیشه ناظر است