تبليغاتX
زمین پاک،فضای مجازی یک دوستدار محیط زیست
شنبه دوم خرداد 1388
پوما و پانا

      پوما و پانا

صبح آخرین چهارشنبه ی سال بود؛ داشتم در دنیای مجازی محیط زیستی ها قدم می زدم که گوشی موبایل شروع کرد به زنگ خوردن...قبل از پاسخ گفتن، به شماره نگاهی انداختم؛دوست و بچه محلی قدیمی بود،از آن آدم هایی که هیچ گاه بی منظور سلام نمی کنند...

-جانم؟

-الو...سلام...خوبی پیام.

-سلام...ممنون تو چه طوری...چه عجب...راه گم کردی؟!!

-مخلصیم داداش...این چه حرفیه...من همیشه به یادتم...شما بی وفایی...کجایی حالا؟

-خونه

-من جلو درتونم...بیا کار واجب دارم باهات...

در حیاط رو که باز کردم دیدم روی گلگیر ماشینش نشسته داره با موبایلش sms بازی می کنه. بعد سلام و احوال پرسی، گفت:یه چیزی آوردم برات...نمی دونم باید چی کارشون کنم...دیشب یه مسافر دربست خورد بهم واسه تجریش( مدتی میشه که راننده تاکسی شده)...یه خانم جوون بود...

گفتم:اینقدر حاشیه نرو...اصل کارت رو بگو...

- تو چقدر عجولی...صبر کن دارم می گم دیگه...خلاصه تو راه سر حرف رو باز کرد...رسیدیم به خونش گفت شما اینجا واستا من برم کرایه رو بیارم...رفت و چند دقیقه بعد با دوتا توله سگ اومد پیشم...کرایه رو که داد گفت:من اینا رو از کسی خریدم...حالا دیگه نمی تونم نگهشون دارم...اینا مال تو اگه می خوای نگه داری،نگه دار.نمی خوای هم بزارشون تو خیابونی...جایی،من دلم نمیاد...

با عجله گفتم: خوب حالا توله سگا کجان؟!!

-همینجا...تو صندوق عقب...دیدم خودم که نمی تونم نگهشون دارم...می خواستم بزارمشون تو خیابون،یه دفه یاد تو افتادم...

حرفش که تمام شد به سمت صندوق عقب ماشین رفت.انتظار داشتم دوتا توله سگ ببینم حداقل در حدود یک ماه...در صندوق رو که باز کرد،گفتم:کو...اینجا که چیزی نیست(به جز یه جعبه ابزار و چنتا خرت و پرت،چیز دیگه ای تو صندوق نبود)گفت:تو اون جعبه ی کفشن(!)...یه جعبه ی کفش با سی و چند سانت طول و ارتفاع حدود پانزده سانت...با خودم گفتم این کوچولوها چقدر باید باشن که تو این جعبه جا شدن.این صحنه واقعا" برای من عجیب بود،اصلا" انتظار چنین منظره ای رو نداشتم...دوتا توله سگ نهایتا" چند روزه توی یک جعبه ی کفش!

یک پاکت شیر و یک ظرف شیر مخصوص کودکان هم کنار جعبه بود...

      پوما

توله ها رو ازش گرفتم و گفتم خودم یه فکری به حالشون می کنم تو برو به کارت برس،ممنون که آوردیشون.

حالا من بودم و دوتا توله سگ و یه عالم مشکل پیش رو...اگه راک(سگ خودم) نبود یا اگه این همه دوست مختلف نداشتم(حیوانات) شاید می شد نگهشون دارم اما حالا...به هر طریقی بود به صورتی که اهالی منزل متوجه نشن،اونها رو بردم به زیر زمین خانه.چشماشون هنوز باز نشده بود،گوش هاشون هم همینطور،بو می کشیدن و روی زمین می خزیدن.صداشون دقیقا" مثل نوزاد انسان بود...همش با خودم فکر می کردم چه ظالمی بوده اون کسی که اینها رو از مادرشون جدا کرده.

رفتم داخل آشپزخانه تا برای اونها شیر گرم کنم که ماجرا لو رفت...همه فهمیدن داستان از چه قراره...دیگه نمی شد نگهشون داشت.بعد از شیر دادن به توله ها که هر کدوم اندازه ی یک کف دست هم نمی شدن،با بهترین دوستم که از قضا پسر داییم هم هست تماس گرفتم...اومد و توله ها رو با هم بردیم به خانه ی داییم،خوشبختانه شکل و قیافه ی معصومانه ی توله ها و بی دفاع بودنشون مانع از اعتراض هایی که پیشبینی کرده بودیم شد.توله ها که حالا دیگه شده بودن پوما(نر) و پانا(ماده) تو خانه ی دایی موندن.جالب اینکه تمام خانواده بهشون وابسته شدن،حتی خیلی از برنامه هاشون رو بر مبنای پوما و پانا پایه ریزی می کردن.مسافرت عید که کلا" تعطیل شد؛برای عید دیدنی هم یا همراه با خودشون سگها رو تو یه جعبه با خوشون می بردن و یا اصلا" نمی رفتن...هر زمان هم به کمک نیاز بود من رو صدا می کردن...خلاصه پوما و پانا حدود دو ماه پیش ما بودن و چه خاطرات و درس هایی به یادگار برای ما گذاشتن.فرزین(پسر دایی من) می خواست برای همیشه اونها رو پیش خودش نگه داره اما...نشد،داییم مجبور شد سالن زیر خانه اش رو اجاره بده و این شد که مجبور شدیم پوما و پانا رو به دوستی واگذار کنیم.چند روز قبل سگها اینجا رو به مقصد تنکابن ترک کردن تا در ویلایی وظیفه ی خطیر نگهبانی رو به عهده بگیرند...

                        پوما،روز رفتن به تنکابن

                        پانا،روز رفتن به تنکابن

واقعا" برام لذت بخش بود که دیدم اونها رو کسی بزرگ کرد و نجات داد که نه مدعی حمایت از حیوانات  بود و نه نام حامی را یدک می کشید...چه شبها که نخوابید تا هر زمان گرسنه اند شیر برایشان گرم کند و چه زخم زبان هایی که از دوستان و آشنایان نخورد...فرزین نه حامی حیوانات است و نه دوستدار طبیعت.

او یک انسان است... 
 

+ نوشته شده در 11:28 توسط پیام شهابی.
جمعه بیست و هشتم فروردین 1388
پارک وحش کیش...
 خودتان قضاوت کنید...

                        

 


ادامه‌‌ي مطلب
+ نوشته شده در 13:33 توسط پیام شهابی.
پنجشنبه هشتم اسفند 1387
او همیشه ناظر است...

اگر هنوز نخوانده اید بخوانید‌‌‌٬ دیده بان حیوانات ایران و دیده بان کوهستان  را تا ببینید سر حد رذالت انسانی یک موجود به چه میزان است٬ البته با خواندن خبری اینچنین خوشحال هم شدم چرا که در کمال ناباوری دیدم نیروی انتظامی کشورمان برای حیوانات هم حقی قائل است و دادگاهی هست که مجرمی با جرمی چنین بیمار گونه را محکوم می کند.راستش از حکم تعلیقی هم ناراحت نشدم اتفاقا بهتر آنکه به دست ۵۰ ضربه شلاق قصاص نشود.

او که همیشه ناظر است‌‌٬مطمئنا قصاصی در خور تر در نظر دارد.

خودم تا به حال چند نمونه دیده و شنیده ام که او خود موجودات اینچنین را چگونه قصاص می کند. نمونه ها کم نیستند٬ماشاالله کشورمان از حیث اینگونه موجودات بیمار کمبودی ندارد به هر سوی که می نگری براحتی وجودشان را احساس می کنی.دو موردی که در زیر می خوانید را خود با چشم دیدم...

مدتی قبل با دوستی آشنا شدم که قسمتی از صورت٬دست راست و همینطور قسمتهای دیگری از بدنش اثر سوختگی به وضوح قابل رویت بود.مدتی که از دوستیمان گذشت٬جویای دلیل سوختگی ها شدم با کمی خجالت بالاخره گفت:پدرم انبار علوفه بزرگی داشت٬چند موش در انبار لانه کرده بودند و هر تله یا دارویی برای کشتنشان استفاده می کردیم جواب نمی داد.روزی یکی از موشها را به دام انداختم و برای اینکه با دوستان تفریح(!)کنیم و همینطور برای اینکه درس عبرتی باشد برای دیگر موشها(!)٬موش بیچاره را درون پیت نفت فرو برده و پس از آتش زدن در محوطه رها کردیم و به تماشا مشغول شدیم.تا اینجای ماجرا را که تعریف کرد از خشم سرخ شده بودم٬گویا خودش متوجه شد و گفت:ببخشید ناراحتت کردم. من هم که می دیدم خودش از کاری که کرده بسیار پشیمان است گفتم خوب حالا ربطش با سوختن بدنت چیه.گفت:موش آتش گرفته با سرعت دوید به سمت داخل انبار که ما یادمان رفته بود درش را ببندیم و تمام انبار آتش گرفت٬هر طور تلاش کردیم آتش را خاموش کنیم نشد و کل انبار در آتش سوخت.من هم اینطور سوختم٬برادر و یکی از دوستانم هم همینطور شد.

دوستی دیگر دارم که بدبختی در زندگی اش بیداد می کند.به هر کاری که دست می زند نا موفق است و دچار افسردگی کاملا مشهودیست٬از همه کناره گیری می کند و کلا از اجتماع فراری است و از همه بد تر پای راستش در یک سانحه رانندگی لنگ شده است.همسایه مان بودند و از کودکی با هم دوست بودیم٬هیچوقت اینگونه نبود همیشه شاد و سر زنده بود. از۲ یا ۳ سال پیش اوضاعش به هم ریخت الان هم مدتی است خبری از او و خانواده اش ندارم.خودش نمی داند دلیل این بدبختی چیست اما من به خوبی می دانم به خودش هم گفتم٬خندید و گفت:برو توام دلت خوش ها.چند سال پیش برای خنده و تفریح(به قول خودش و کسانی که با او بودند) به جوجه مرغی چند روزه نوعی ماده منفجره(از همان هایی که چهارشنبه های آخر سال را تبدیل به خاطرات تلخ می کنند)بسته و در حمام خانه جوجه را ترکانده بودند.(!)

       این جهان کوه است و فعل ما ندا         بازگردد این نداها را صدا(مولانا)

می بینید دوستان٬

او همیشه ناظر است  

+ نوشته شده در 11:51 توسط پیام شهابی.
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386
ای کاش کمی از از دیگران می آموختیم...

در این لینک٬ببینید تلاش ماموران آتشنشان روس را برای نجات قویی که در دریاچه یخ زده گرفتار شده است و در این لینک ببینید حماقت هم وطنمان را در کمک(!)به قویی که به دلیل نامساعد بودن شرایط آب و هوایی به دریاچه سقوط کرده است.البته این دوست خوبمان تنها نیست٬موج حماقت در کشور عزیزمان بیداد میکند!

+ نوشته شده در 12:47 توسط پیام شهابی.
پنجشنبه ششم دی 1386
باز هم شلیک گلوله!

دیروز اخبار خبری اعلام کرد که مرا به یاد خاطره ای تلخ انداخت٬خبر حمله یک ببر در باغ وحش سانفرانسیسکو به مردم که نهایتاْ ماجرا با شلیک چند گلوله به حیوان خاتمه یافته بود.به یاد اسکار خودمان افتادم٬شیری که سال گذشته در سیرک مشهد بعد از حمله به مربی خود به ضرب گلوله ی پلیس کشته شد.روزی که خبر مرگ آن شیر را شنیدم اولین چیزی که ذهنم را درگیر کرد این بود که چرا در مرکز زجر حیوانات(سیرک)که احتمال بروز هرگونه عمل عصبی از حیوان وجود دارد٬قبضه ای سلاح بی هوش کننده موجود نبود؟!!

آن روز با این فکر که فرهنگ برخورد مناسب با حیوانات در کشورمان موجود نیست خود را توجیه کردم٬اما با شنیدن خبر جدید به این نکته رسیدم که حیوانات در هیچ جای عالم انسانی ارزشی را که باید ندارند. باغ وحش سانفرانسیسکو در زمره ی بزرگترین باغهای وحش جهان قرار داد٬اما در آنجا هم خبری از اولویت بیهوشی بر مرگ نیست!

پینوشت:گویا رسانه های جمعی نیز سعی در مخوف جلوه دادن حیوانات و پایین آوردن ارزششان را دارند که این رویکرد در متن خبر جام جم آنلاین به وضوح قابل رویت است.در این متن با انتخاب عکسی تنشزا و شاخ و برگ دادن به موضوع ببر را مانند یک هیولای آدم خوار جلوه داده اند و همچنین از عاقبت ببر و شلیک گلوله پلیس هم مطلبی نوشته نشده است!

+ نوشته شده در 13:38 توسط پیام شهابی.
پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386
دومين فراخوان دوستداران حيوانات و محيط زيست براي اعتراض به عملكرد سازمان!

                  اعتراض به برپایی سیرک با حمایت سازمان محیط زیست!

در سال هاي اخير محيط زيست ايران آنچنان دستخوش تباهي شده است كه ديگر مرگ صد و اندي دلفين٬شهادت چند تن از شكاربانان گرانقدر٬احداث اتوبان در پارك ملي٬نابودي آگاهانه تالابها و مراتع٬رهاسازي گونه اي جانوري در منطقه بيگانه با آن و صدها عمل به دور از تفكر با محيط زيست٬نمي تواند دوستداران ناب ايران زمين را همصدا كند!
اما ديگر احداث نماد ظلم بر حيات وحش در كنار ساختماني كه سردم دار حفاظت محيط زيست است و همچنين با حمايتش امري نيست كه بتوان از آن به راحتي گذر كرد٬اين عمل به طور حتم يعني نابودي تمام آرمانهاي حفاظتي محيط زيست در كشورمان.تا به امروز تمامي ظلم هايي كه بر محيط زيست روا شده بود باعث به زير سوال رفتن بخشي از آرمانهاي طبيعت دوستي مي شدند٬ليكن امروز امري صورت پذيرفته است كه هرچند قلمرو آن كوچك است و شايد حتي در بين مشكلات ديده هم نشود اما آنچنان تعريف بزرگي از تفكرات سازماني با نام حفاظت كننده دارد كه مي تواند خطي قطور از بطلان بر تمامي آرمانهاي حفاظتي سازماني بكشد كه تا امروز اكثر افراد آن را بزرگترين حامي طبيعت و محيط زيست مي دانستند٬اما امروز همين حامي بزرگ دست به اقدامي زد آنچنان زشت و بي پايه كه مي تواند تمامي طبيعت دوستان ٬چه حاميان حقوق حيوانات و چه دوستداران ناب طبيعت را همصدا كند٬از اين رو بر آن شديم اعتراضي گسترده تر از قبل برپا نماييم تا مگر اينبار بتوانيم با صدايي رساتر حرف خود را به مسئولين كه گويي نواهاي اعتراض قبل هرچند هم كه بلند بود نتوانست آنان را از خواب بيدار كند٬برسانيم و با درخواست اخراج سيرك از پارك طبيعت پرديسان بتوانيم با همبستگي گروهي اين لكه ننگ را از پيكر زخم خورده محيط زيست كشور عزيزمان پاك نماييم و بايد به ياد داشته باشيم امروز ديگر جاي آن نيست كه دوستداران طبيعت حاميان حيوانات را تنها بگذارند و بگويند اين امر فقط مربوط به آنهاست٬چرا كه امروز بايد تمامي افراد و اقشار طبيعت دوست دست در دست هم دهيم و از آرمانهايي دفاع كنيم كه چندي پيش محيط بانانمان بر راهش جان خود را فدا كردند و به احترام خون پاك آن شهيدان نبايد اجازه دهيم آرمانهايشان بي ارزش شوند.اميد است كه با ياري و حضور سبزتان دوشادوش يكديگر به اين مهم دست يابيم.

ارادتمند و کوچک تمامی شما عزیزان

پینوشت:عده ای از دوستان در راستای اهداف مبارزاتی بر ضد سیرک حیوانات دست به تاسیس وبلاگ جنبش ایرانیان مخالف سیرک حیوانات زدند که از این پس تمامی عملکردهای ضد سیرک در این وبلاگ درج خواهد شد.

+ نوشته شده در 23:14 توسط پیام شهابی.
جمعه دوم آذر 1386
فراخوان دوستداران حيوانات و محيط زيست براي اعتراض به عملكرد سازمان!
                    آزار حيوانات تفريح نيست!

با مراجعه به وبلاگ آقاي رضا شيرازي آمادگي خود را براي حضور در اين اعتراض اعلام نماييد.

+ نوشته شده در 11:37 توسط پیام شهابی.