
کوچکتر از آنم که در اين مقوله قلم بزنم اما اميدوارم تمامي شما بزرگان مرا به خاطر اين جسارتم ببخشيد...
اين حقيقت که شکار در فرهنگ ايران زمين تعبيري جدا از ساير ملل داشته است بر هيچ کس پوشيده نيست٬در ايران باستان شکارچيان را افرادي متمايز و قابل احترام مي دانستند و پادشاهان نيز ارزش والايي براي شکار و شکارچي قائل بودند٬شکار ورزشي براي پرورش روحيهُ جوانمردي٬خودسازي و نمايش قدرت فردي بود و نيز پسران جوان براي اثبات خود بايد دست به شکار مي زدند و ...
اين فرهنگيست هزاران ساله زماني داستان زيبايي بود. آن زمان که گله هاي چند صدتايي شکار بر دشتها و کوهها سايه افکنده بودند و انسان خود را جزئي از طبيعت مي دانست٬...
اما در حال حاضر با وجود آلودگي ها٬تخريب زيستگاهها و هزاران هزار ظلم ديگر بر محيط زيست...چگونه شکار مي تواند ورزش جوانمردي باشد! و چطور مي توان لقب شکارچي بر کسي داد!؟
کساني که در وضعيت فعلي حيات وحش دست به اسلحه برند٬چه قانوني باشد چه غير قانوني به نظر بنده و بسياري از دوستداران حيات وحش شکارکش محسوب مي شود و بردن نامشان با لقب شکارچي توهيني نابخشودني به شکارچيان و مردان واقعيست...
بودند و هستند شکارگراني که با ديدن وضعيت نابسامان موجود تفنگ خود را به ديوار آويختند. آنان شکارگراني بودند که شکارچي شدند و به فلسفه ي شکار احترام گذاشتند و با عملشان فلسفه ي مردانه ي شکار را براي هميشه در خود زنده کردند...
پينوشت:عده اي از دوستان متوجه منظور من از نظري که در وبلاگهايشان گذاشتم نشدند٬اميدوارم با خواندن مطلب بالا منظور اصلي من را متوجه شده باشند و نيز از تمامي وبلاگها و افرادي که بر ضد شکار مطلب مي نويسند خواهشمندم که به جاي به کار بردن لقب شکارچي از واژه شکارکش يا شکارگر استفاده کنند٬همچنين به جاي اينکه دوستداران شکار و طبيعت بر ضد يکديگر قلم بزنيم ٬دست در دست هم دهيم و تلاش کنيم تا دوباره حيات وحش آنقدر غني شود که فلسفه شکار مردانه بتواند جايي در بين تمام انسانها باز نمايد...
ارادتمند و کوچک تمامي شما عزيزان